<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>دخترزهرا</title>
		<link>https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>قطره قطره خاطره</title>
			<link>https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/قطره-قطره-خاطره</link>
			<pubDate>01:36:00 +0430 چهارشنبه، 25 شهریور 1405</pubDate>			<dc:creator>فاطمه نوراحمدی</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1872379@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;با اصرار زیاد، خانواده را قانع کردم تا چمدان روی کمد را بردارند. برادرم به زور آن را برداشت. بعد از چند روز اصرار موفق شدم. در ذهنم آهنگ خجسته باد این پیروزی پخش شد؛ حالا آلبوم‌ها با جلد قدیمی رو به روی من قرار گرفته‌اند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;آلبوم‌هایی که عکس‌های همه‌شان روی هم رفته حتی دو گیگ حافظه را هم اشغال نمی‌کنند.&lt;br /&gt;
یکی یکی آن ها را ورق می‌زنیم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;« تصویرها از سایه‌ای محو و سیاه‌و‌سفید تا تصویری تمام رنگی پشت‌سرهم ردیف شده بودند. جلوی یکی از عکس‌ها مکث کردم&amp;#8230;»&lt;br /&gt;
چند دختر جوان با لباس مجلسی و آرایش خیلی کم‌رنگ، بدون جراحی‌های آن‌چنانی توی عکس هستند. چقدر آن زمان همه چیز ساده‌ و بدون هیچ تشریفاتی برگزار می‌شده است. عروسی‌های‌شان چه ساده و زیبا در خانه‌ها برگزار می‌شده و آرایش زیادی در کار نیست. خانه‌ها شلوغ و پر رفت و آمد.&lt;br /&gt;
مادربزرگ و پدربزرگ‌ها توی جمع و چقدر صمیمی‌تر بوده‌اند.&lt;br /&gt;
چند صفحه جلوتر می‌روم. خوشبختانه ما هم توی فامیل‌مان شهید داریم و&lt;br /&gt;
از دیدنشان به خودم افتخار می‌کنم. خیلی‌ها دیگر بین ما نیستند. با یادشان برای‌شان فاتحه می‌خوانیم‌.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;حالا اما همه‌ی مراسمات پر از تشریفات، مهمانی‌ها بدون حضور پدربزرگ و مادربزرگ‌ها، غذاها آن‌چنانی و فضا رقابتی شده است. عکس‌ها فتوشاپ، فیلتر و عروسی‌ها توی تالار، مهمانی‌ها بی‌مزه و همه سرشان داخل گوشی‌شان رفته است.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;انگار نه انگار که خیلی زود دیر می‌شود و عزیزان‌شان آن ها را ترک می‌کنند.یاد حدیث امام‌علی‌(علیه‌السلام) می افتم:&lt;br /&gt;
&amp;lt;&amp;lt;مردم! شما را به یادآوری مرگ، سفارش می کنم، از مرگ کمتر غفلت کنید، چگونه مرگ را فراموش می کنید در حالی که او شما را فراموش نمی کند.&amp;gt;&amp;gt;&lt;br /&gt;
فاطمه نوراحمدی&lt;br /&gt;
#مدار_نوشتن&lt;br /&gt;
#پل_کلمات&lt;br /&gt;
#به_قلم_خودم&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/قطره-قطره-خاطره&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>با اصرار زیاد، خانواده را قانع کردم تا چمدان روی کمد را بردارند. برادرم به زور آن را برداشت. بعد از چند روز اصرار موفق شدم. در ذهنم آهنگ خجسته باد این پیروزی پخش شد؛ حالا آلبوم‌ها با جلد قدیمی رو به روی من قرار گرفته‌اند.</p>

<p>آلبوم‌هایی که عکس‌های همه‌شان روی هم رفته حتی دو گیگ حافظه را هم اشغال نمی‌کنند.<br />
یکی یکی آن ها را ورق می‌زنیم.</p>

<p>« تصویرها از سایه‌ای محو و سیاه‌و‌سفید تا تصویری تمام رنگی پشت‌سرهم ردیف شده بودند. جلوی یکی از عکس‌ها مکث کردم&#8230;»<br />
چند دختر جوان با لباس مجلسی و آرایش خیلی کم‌رنگ، بدون جراحی‌های آن‌چنانی توی عکس هستند. چقدر آن زمان همه چیز ساده‌ و بدون هیچ تشریفاتی برگزار می‌شده است. عروسی‌های‌شان چه ساده و زیبا در خانه‌ها برگزار می‌شده و آرایش زیادی در کار نیست. خانه‌ها شلوغ و پر رفت و آمد.<br />
مادربزرگ و پدربزرگ‌ها توی جمع و چقدر صمیمی‌تر بوده‌اند.<br />
چند صفحه جلوتر می‌روم. خوشبختانه ما هم توی فامیل‌مان شهید داریم و<br />
از دیدنشان به خودم افتخار می‌کنم. خیلی‌ها دیگر بین ما نیستند. با یادشان برای‌شان فاتحه می‌خوانیم‌.</p>

<p>حالا اما همه‌ی مراسمات پر از تشریفات، مهمانی‌ها بدون حضور پدربزرگ و مادربزرگ‌ها، غذاها آن‌چنانی و فضا رقابتی شده است. عکس‌ها فتوشاپ، فیلتر و عروسی‌ها توی تالار، مهمانی‌ها بی‌مزه و همه سرشان داخل گوشی‌شان رفته است.</p>

<p>انگار نه انگار که خیلی زود دیر می‌شود و عزیزان‌شان آن ها را ترک می‌کنند.یاد حدیث امام‌علی‌(علیه‌السلام) می افتم:<br />
&lt;&lt;مردم! شما را به یادآوری مرگ، سفارش می کنم، از مرگ کمتر غفلت کنید، چگونه مرگ را فراموش می کنید در حالی که او شما را فراموش نمی کند.&gt;&gt;<br />
فاطمه نوراحمدی<br />
#مدار_نوشتن<br />
#پل_کلمات<br />
#به_قلم_خودم</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/قطره-قطره-خاطره">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/قطره-قطره-خاطره#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1872379</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>#به_قلم_خودم</title>
			<link>https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/به-قلم-خودم-26</link>
			<pubDate>00:41:00 +0430 دوشنبه، 26 شهریور 1403</pubDate>			<dc:creator>فاطمه نوراحمدی</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1694733@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;واردپرتال طلبه می شوم ،بعدازگذشت چندسال هنوزهم لحظات سخت ونفس گیراست،بروزرسانی جدیداگرچه دکوربرنامه راقشنگ ترکرده ولی خب!همه چیز راگم کرده ام ،کجاست صفحه انتخاب واحد،پس کوش درسا،ای واییی😖😖😖&lt;br /&gt;
اصول ۴✅&lt;br /&gt;
فقه۳✅&lt;br /&gt;
بعدی و&lt;br /&gt;
بعدی&lt;br /&gt;
و….&lt;br /&gt;
واه کو؟&lt;br /&gt;
بعدازگذشت لحظه هایی سخت وعذاب آور۱۶ واحداوکی شد ،بریم برای دوواحددیگه وتمام ….&lt;br /&gt;
دوواحدآخراوکی نمیشد.حالاچیکارکنم😔ترم آخری دوواحدازکجابیارم…یک کم دیگه گشتم ولی دوواحددیگه پیدانشدکه نشد،بقیه درس ها،دیگه کم کم صدای قلبم رامی شنیدم هیییییع خددددااااا،پیام دادم به معاون آموزش حوزه،لحن ملمتسانه ام حتی ازپشت پیام هم مشخص بود،استادِ جان من یک دوواحدی کم دارم و….ترم آخرم به فریادم برس.😂😁&lt;br /&gt;
التماس هایم جواب دادوبلافاصله بعدازآنلاین شدن گفت :به جای تویکی دیگه واحدی روبرداشته ،که نباید،درس اختیاری که برای بچه های ترم آخرارائه شده،صبح بررسی میکنم ،صبح هنوزپلک هام ازهم جدانشده بودکه گوشی روبرداشتم وپیام استادروچک کردم،دقیقه های سختی بود ،پرتال طلبه هم ازشانس بدبخاطراینکه تازه نت روروشن کرده بودم بالانمیامد،منوزداشتم خودم راکش وقوس میدادم که برنامه بازشد،یه چرخش گردن صدامتیازی وتمام ،صفحه بالا آمد،طبق روال برای آدم نگران زمان دیرمیگذشت ومن هم ازاین قاعده مستثنی نبودم.خیلی نگذشت ولی برای من یک سال شد.بلافاصله بعدازانتخاب دوواحد آخروتائیدنهایی نفس راحتی کشیدم.تابستان تمام شدومن هنوزبرنامه ای نچیدم وهیچ کارمفیدی نکردم&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-1726431418626.jpg?mtime=1726431024&quot;&gt;&lt;img src=&quot;https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-1726431418626.jpg?mtime=1726431024&quot; alt=&quot;&quot; class=&quot;wp-image-396894 alignnone size-full&quot; width=&quot;767&quot; height=&quot;767&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;این برناممه ،فقط اونایی که چشم 😁👀👁سومشون فعاله میبینن😄&lt;br /&gt;
#شوخی&lt;br /&gt;
ولی ازحق نگذریم تابستونم خوبه هایه عالمه خوابو میوه و….الان گرماییامیان میکشنم،بی صبرانه منتظرم روزاول مهربرم حوزه تادوستای عزیزم واساتیدعزیزم روببینم.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/به-قلم-خودم-26&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>واردپرتال طلبه می شوم ،بعدازگذشت چندسال هنوزهم لحظات سخت ونفس گیراست،بروزرسانی جدیداگرچه دکوربرنامه راقشنگ ترکرده ولی خب!همه چیز راگم کرده ام ،کجاست صفحه انتخاب واحد،پس کوش درسا،ای واییی😖😖😖<br />
اصول ۴✅<br />
فقه۳✅<br />
بعدی و<br />
بعدی<br />
و….<br />
واه کو؟<br />
بعدازگذشت لحظه هایی سخت وعذاب آور۱۶ واحداوکی شد ،بریم برای دوواحددیگه وتمام ….<br />
دوواحدآخراوکی نمیشد.حالاچیکارکنم😔ترم آخری دوواحدازکجابیارم…یک کم دیگه گشتم ولی دوواحددیگه پیدانشدکه نشد،بقیه درس ها،دیگه کم کم صدای قلبم رامی شنیدم هیییییع خددددااااا،پیام دادم به معاون آموزش حوزه،لحن ملمتسانه ام حتی ازپشت پیام هم مشخص بود،استادِ جان من یک دوواحدی کم دارم و….ترم آخرم به فریادم برس.😂😁<br />
التماس هایم جواب دادوبلافاصله بعدازآنلاین شدن گفت :به جای تویکی دیگه واحدی روبرداشته ،که نباید،درس اختیاری که برای بچه های ترم آخرارائه شده،صبح بررسی میکنم ،صبح هنوزپلک هام ازهم جدانشده بودکه گوشی روبرداشتم وپیام استادروچک کردم،دقیقه های سختی بود ،پرتال طلبه هم ازشانس بدبخاطراینکه تازه نت روروشن کرده بودم بالانمیامد،منوزداشتم خودم راکش وقوس میدادم که برنامه بازشد،یه چرخش گردن صدامتیازی وتمام ،صفحه بالا آمد،طبق روال برای آدم نگران زمان دیرمیگذشت ومن هم ازاین قاعده مستثنی نبودم.خیلی نگذشت ولی برای من یک سال شد.بلافاصله بعدازانتخاب دوواحد آخروتائیدنهایی نفس راحتی کشیدم.تابستان تمام شدومن هنوزبرنامه ای نچیدم وهیچ کارمفیدی نکردم&nbsp;<br />
<a href="https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-1726431418626.jpg?mtime=1726431024"><img src="https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-1726431418626.jpg?mtime=1726431024" alt="" class="wp-image-396894 alignnone size-full" width="767" height="767" /></a></p>

<p>این برناممه ،فقط اونایی که چشم 😁👀👁سومشون فعاله میبینن😄<br />
#شوخی<br />
ولی ازحق نگذریم تابستونم خوبه هایه عالمه خوابو میوه و….الان گرماییامیان میکشنم،بی صبرانه منتظرم روزاول مهربرم حوزه تادوستای عزیزم واساتیدعزیزم روببینم.</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/به-قلم-خودم-26">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/به-قلم-خودم-26#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1694733</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>#پیشنهاد_مطالعه</title>
			<link>https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/پیشنهاد-مطالعه-8</link>
			<pubDate>18:03:00 +0330 شنبه، 19 اسفند 1402</pubDate>			<dc:creator>فاطمه نوراحمدی</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1658453@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;_پیشنهاد_مطالعه&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;تازه به هوش آمده بود،دکترگوشت شکمش رابه پایش پیوندزده بود،یادوقتی افتادکه حالش بدبودوتازه آمده بودوازقضابه علت شدت دردبدوبیراه گفته بودوکولاک کرده بود😔&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;_آقای دکتر&amp;#8230;!ببخشیدمن اون روز&amp;#8230;!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;_اشکالی نداره پسرم!توحالت خوب نبود.شمابه خاطرماجنگیدیدوزخمی شدید.اصلابهش فکرنکن.هیچ اشکالی نداره&amp;#8230;.🙃❤&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;🧍‍♂️🧍🧍‍♀️سروصدای بچه هاحیاط مدرسه راپرکرده بود.زنگ ورزش🏀🏓🎯 بودوبچه هافوتبال بازی می کردند.سوت خمپاره درمیان سروصدای بچه هاشنیده نمی شد.چهارتاخمپاره افتادوسط حیاط.بچه هاافتاده بودندروی زمین؛بالباس ورزشی.مدرسه پرازدادوفریادبود.بازی فوتبال نیمه کاره تمام شده بود&amp;#8230;&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;کتاب درره منزل لیلی نوشته رقیه کریمی،کوچه پس کوچه های شهرمن هنوز صدای زمزمه ی هنگام عبورشان رابه خاطردارد❤💚💛💜🖤&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-image-1760796237798571883jpg.jpg?mtime=1710021835&quot;&gt;&lt;img src=&quot;https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-image-1760796237798571883jpg.jpg?mtime=1710021835&quot; alt=&quot;&quot; class=&quot;wp-image-391480 alignnone size-full&quot; width=&quot;650&quot; height=&quot;867&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/پیشنهاد-مطالعه-8&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>_پیشنهاد_مطالعه</p>

<p>تازه به هوش آمده بود،دکترگوشت شکمش رابه پایش پیوندزده بود،یادوقتی افتادکه حالش بدبودوتازه آمده بودوازقضابه علت شدت دردبدوبیراه گفته بودوکولاک کرده بود😔</p>

<p>_آقای دکتر&#8230;!ببخشیدمن اون روز&#8230;!</p>

<p>_اشکالی نداره پسرم!توحالت خوب نبود.شمابه خاطرماجنگیدیدوزخمی شدید.اصلابهش فکرنکن.هیچ اشکالی نداره&#8230;.🙃❤</p>

<p>🧍‍♂️🧍🧍‍♀️سروصدای بچه هاحیاط مدرسه راپرکرده بود.زنگ ورزش🏀🏓🎯 بودوبچه هافوتبال بازی می کردند.سوت خمپاره درمیان سروصدای بچه هاشنیده نمی شد.چهارتاخمپاره افتادوسط حیاط.بچه هاافتاده بودندروی زمین؛بالباس ورزشی.مدرسه پرازدادوفریادبود.بازی فوتبال نیمه کاره تمام شده بود&#8230;&#8230;</p>

<p>کتاب درره منزل لیلی نوشته رقیه کریمی،کوچه پس کوچه های شهرمن هنوز صدای زمزمه ی هنگام عبورشان رابه خاطردارد❤💚💛💜🖤<br />
<a href="https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-image-1760796237798571883jpg.jpg?mtime=1710021835"><img src="https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-image-1760796237798571883jpg.jpg?mtime=1710021835" alt="" class="wp-image-391480 alignnone size-full" width="650" height="867" /></a></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/پیشنهاد-مطالعه-8">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/پیشنهاد-مطالعه-8#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1658453</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>آرزو ی دیدار</title>
			<link>https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/آرزو-ی-دیدار</link>
			<pubDate>18:21:00 +0430 یکشنبه، 11 تیر 1402</pubDate>			<dc:creator>فاطمه نوراحمدی</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1636080@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;😔&lt;br /&gt;
همه عیدهابه کامم زهرمی شود،کدام مهمانی ،کدام جشن ،کدام شادی،می خواهم دنیانباشدوقتی که تونیستی ،اشک ازچشمانم روی گونه ام می لغزد،داریم جشن می گیریم امابدون تو،هم شادم وهم ناراحتم ،شاید دیوانه شده ام نگاه تب دارم را به تقویم می دوزم چندروزدیگرعیداست،کاش روزعیدغدیرمقارن می شدباآمدنت ،آخ که این جشن چقدرمی چسبید ،کاش این بارغدیرراباتوعیدمی کردم مولاجانم ،به جمکران که می روم درودیواربوی بهشت می دهداما چه غریب است خانه ای که صاحبش نیست ،بیاکه بهارجوانیم داردبه سرمی رسد ،همه عیدها به کامم زهرمی شودازنبودنت دردانه ی زهرا،می دانی مولاجان چندی دیگرمحرم است ،اما منتقم حسین علیه السلام هنوزنیامده است ،برای مانیابه خاطرروی ماه امام مابیا،کاش این عید،به ماعیدی دیدن روی ماهت باشد ،آرامش نمازخواندن پشت سرت وچه دلچسب نمازی باشدآن نماز،دلم می سوزد ازجشنی که همه دورهم جمع باشیم وتوتنهامولاجانم ،دلم ازاین می گیرد که به صدای العجل العجل مولایاصاحب الزمان مااعتنا نمی کنی ،اگرچه لبریزگناهیم ولی به نیم نگاهی ازاولاد زهرامحتاجیم بیاوآقایی کن دراین جوانی ماظهورکن وعیدماراصفاببخش،چه معنایی داردعید بدون عیدی ،دیدارروی ماهت رابه ما عیدی بده🖤🖤❤&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;یک نخ از جامه احرام تو ما را کافیست&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;رشته مهری از آن عالم بالا کافیست&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#عید_غدیر&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;اللهم عجل لولیک الفرج🌺&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-image-4373504062808156717jpg.jpg?mtime=1688334621&quot;&gt;&lt;img src=&quot;https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-image-4373504062808156717jpg.jpg?mtime=1688334621&quot; alt=&quot;&quot; class=&quot;wp-image-378862 alignnone size-full&quot; width=&quot;650&quot; height=&quot;488&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/آرزو-ی-دیدار&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>😔<br />
همه عیدهابه کامم زهرمی شود،کدام مهمانی ،کدام جشن ،کدام شادی،می خواهم دنیانباشدوقتی که تونیستی ،اشک ازچشمانم روی گونه ام می لغزد،داریم جشن می گیریم امابدون تو،هم شادم وهم ناراحتم ،شاید دیوانه شده ام نگاه تب دارم را به تقویم می دوزم چندروزدیگرعیداست،کاش روزعیدغدیرمقارن می شدباآمدنت ،آخ که این جشن چقدرمی چسبید ،کاش این بارغدیرراباتوعیدمی کردم مولاجانم ،به جمکران که می روم درودیواربوی بهشت می دهداما چه غریب است خانه ای که صاحبش نیست ،بیاکه بهارجوانیم داردبه سرمی رسد ،همه عیدها به کامم زهرمی شودازنبودنت دردانه ی زهرا،می دانی مولاجان چندی دیگرمحرم است ،اما منتقم حسین علیه السلام هنوزنیامده است ،برای مانیابه خاطرروی ماه امام مابیا،کاش این عید،به ماعیدی دیدن روی ماهت باشد ،آرامش نمازخواندن پشت سرت وچه دلچسب نمازی باشدآن نماز،دلم می سوزد ازجشنی که همه دورهم جمع باشیم وتوتنهامولاجانم ،دلم ازاین می گیرد که به صدای العجل العجل مولایاصاحب الزمان مااعتنا نمی کنی ،اگرچه لبریزگناهیم ولی به نیم نگاهی ازاولاد زهرامحتاجیم بیاوآقایی کن دراین جوانی ماظهورکن وعیدماراصفاببخش،چه معنایی داردعید بدون عیدی ،دیدارروی ماهت رابه ما عیدی بده🖤🖤❤</p>

<p>یک نخ از جامه احرام تو ما را کافیست</p>

<p>رشته مهری از آن عالم بالا کافیست&nbsp;</p>

<p>#عید_غدیر</p>

<p>اللهم عجل لولیک الفرج🌺</p>

<p><a href="https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-image-4373504062808156717jpg.jpg?mtime=1688334621"><img src="https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-image-4373504062808156717jpg.jpg?mtime=1688334621" alt="" class="wp-image-378862 alignnone size-full" width="650" height="488" /></a></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/آرزو-ی-دیدار">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/آرزو-ی-دیدار#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1636080</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>نام اثر:کتابی که به روحمان چسبید❤❤❤❤</title>
			<link>https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/نام-اثر-کتابی-که-به-روحمان-چسبید</link>
			<pubDate>00:32:00 +0430 جمعه، 5 خرداد 1402</pubDate>			<dc:creator>فاطمه نوراحمدی</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1633002@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;​#به_قلم_خودم&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;سال اول دبیرستان بودم که این کتاب☝ ازطرف یکی ازآشنایان به خواهربزرگترم هدیه شد💝💝 ،خوب یادم است آن سال عیدتکالیف بسیاری داشتیم📓📓📓📒📒📕📕 ،مسافرتمان به خاطرکسالت مادرسه چهارروزی بیش نشد وزود برگشتیم ،علی رغم زیادبودن تکالیفم آن هارابه سرعت برق وباد نوشتم ،هرروزدیدن جلد جذاب ومتفاوتش انگیزه ام💪💪 رابرای زودترتمام کردن مشقهاچندین وچندبرابرمی کرد،کم کم زمزمه های خواهرم من باب مسائل ومتن کتاب خواب وراحتی راازمن گرفت وکتابش رامدام برمی داشتم وجلدش رادست می کشیدم ،تکالیف تمام شداماخواهرم کتاب رابه من نمیداد چون خودش هنوزآن راتمام نکرده بود ووقتی کتاب راازاومی گرفتم خانه یمان صحرای محشری می شد برای خودش ودرنهایت چون زورش بیشتربود کتک حسابی نوش جان می کردم😪😪😨،چندروزدیگر گذشت وبالاخره ،روزموعودرسیدومن به کتاب نازنینم رسیدم 😍😍😍😍داستان دختری سرسخت که یکی یکی برادرانش رابه جبهه ی حق علیه باطل فرستاد ،زینب وارپای میدان اسلام ایستاد وازترس ازدست دادن عزیزانش خیمه ی اسلام راترک نکرد،زینب واربرای اسلام جنگید وباایستادگی اش نه یک مرد ،بلکه صدمرده عمل کرد،امکانات برایش حدومرزتعیین نکرد واوباسخاوت هرچه تمام ترهرچه داشت به پای درخت انقلاب ریخت ،برای رضای خداکارکرد وچون هدفش رضای خدابود عزیزشد ،عزیزهمه ،خانم زهراحسینی شما بهترین الگوی من هستید ،ازاینکه درکشوری زندگی میکنم که شماهم درآن زندگی میکنید،به خودم افتخارمی کنم وآرزودارم روزی شماراببینم😊&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-image-3182023346710205033jpg.jpg?mtime=1685131384&quot;&gt;&lt;img src=&quot;https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-image-3182023346710205033jpg.jpg?mtime=1685131384&quot; alt=&quot;&quot; class=&quot;wp-image-376821 alignnone size-full&quot; width=&quot;390&quot; height=&quot;520&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/نام-اثر-کتابی-که-به-روحمان-چسبید&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>​#به_قلم_خودم</p>

<p>سال اول دبیرستان بودم که این کتاب☝ ازطرف یکی ازآشنایان به خواهربزرگترم هدیه شد💝💝 ،خوب یادم است آن سال عیدتکالیف بسیاری داشتیم📓📓📓📒📒📕📕 ،مسافرتمان به خاطرکسالت مادرسه چهارروزی بیش نشد وزود برگشتیم ،علی رغم زیادبودن تکالیفم آن هارابه سرعت برق وباد نوشتم ،هرروزدیدن جلد جذاب ومتفاوتش انگیزه ام💪💪 رابرای زودترتمام کردن مشقهاچندین وچندبرابرمی کرد،کم کم زمزمه های خواهرم من باب مسائل ومتن کتاب خواب وراحتی راازمن گرفت وکتابش رامدام برمی داشتم وجلدش رادست می کشیدم ،تکالیف تمام شداماخواهرم کتاب رابه من نمیداد چون خودش هنوزآن راتمام نکرده بود ووقتی کتاب راازاومی گرفتم خانه یمان صحرای محشری می شد برای خودش ودرنهایت چون زورش بیشتربود کتک حسابی نوش جان می کردم😪😪😨،چندروزدیگر گذشت وبالاخره ،روزموعودرسیدومن به کتاب نازنینم رسیدم 😍😍😍😍داستان دختری سرسخت که یکی یکی برادرانش رابه جبهه ی حق علیه باطل فرستاد ،زینب وارپای میدان اسلام ایستاد وازترس ازدست دادن عزیزانش خیمه ی اسلام راترک نکرد،زینب واربرای اسلام جنگید وباایستادگی اش نه یک مرد ،بلکه صدمرده عمل کرد،امکانات برایش حدومرزتعیین نکرد واوباسخاوت هرچه تمام ترهرچه داشت به پای درخت انقلاب ریخت ،برای رضای خداکارکرد وچون هدفش رضای خدابود عزیزشد ،عزیزهمه ،خانم زهراحسینی شما بهترین الگوی من هستید ،ازاینکه درکشوری زندگی میکنم که شماهم درآن زندگی میکنید،به خودم افتخارمی کنم وآرزودارم روزی شماراببینم😊</p>

<p><a href="https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-image-3182023346710205033jpg.jpg?mtime=1685131384"><img src="https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-image-3182023346710205033jpg.jpg?mtime=1685131384" alt="" class="wp-image-376821 alignnone size-full" width="390" height="520" /></a></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/نام-اثر-کتابی-که-به-روحمان-چسبید">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/نام-اثر-کتابی-که-به-روحمان-چسبید#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1633002</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>معرفی کتاب</title>
			<link>https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/معرفی-کتاب-2161</link>
			<pubDate>11:47:00 +0430 شنبه، 30 اردیبهشت 1402</pubDate>			<dc:creator>فاطمه نوراحمدی</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1632476@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;​&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;فکرمی کنیم اگرکلمه ی ((من)) ازدامنهءلغات وازفکروذهنمان حذف شود صحبت کردن غیرممکن می شود ویا ازحقوق انسانی ماکاسته می شود!اگر مرتب نگوییم نظروعقیده من این است یامن این گونه می اندیشم وعمل میکنم جایی دردل ها بازنمی کنیم !آیت الله بهجت هرگزبع دنبال این مسائل نبود اما چیزی ازشخصیتش کاسته نشدبلکه روزبه روزنزد مردم محبوب ترشد .آری سخن ازشخصیتی است که کتمان وپرهیز ازهرگونه اسم ورسم ومقام ومنصبی ،روش سلوکی وعرفانی اودرسرتاسرعمر بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;منبع:کتاب العبد،نویسنده هئیت تحریریه موسسه ی فرهنگی مطالعاتی شمس الشموس.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-image-8585188763949468769jpg.jpg?mtime=1684567054&quot;&gt;&lt;img src=&quot;https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-image-8585188763949468769jpg.jpg?mtime=1684567054&quot; alt=&quot;&quot; class=&quot;wp-image-376418 alignnone size-full&quot; width=&quot;360&quot; height=&quot;480&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/معرفی-کتاب-2161&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>​<span style="font-size: 16px;">فکرمی کنیم اگرکلمه ی ((من)) ازدامنهءلغات وازفکروذهنمان حذف شود صحبت کردن غیرممکن می شود ویا ازحقوق انسانی ماکاسته می شود!اگر مرتب نگوییم نظروعقیده من این است یامن این گونه می اندیشم وعمل میکنم جایی دردل ها بازنمی کنیم !آیت الله بهجت هرگزبع دنبال این مسائل نبود اما چیزی ازشخصیتش کاسته نشدبلکه روزبه روزنزد مردم محبوب ترشد .آری سخن ازشخصیتی است که کتمان وپرهیز ازهرگونه اسم ورسم ومقام ومنصبی ،روش سلوکی وعرفانی اودرسرتاسرعمر بود.</span></p>

<p><span style="font-size: 16px;">منبع:کتاب العبد،نویسنده هئیت تحریریه موسسه ی فرهنگی مطالعاتی شمس الشموس.</span><br />
<a href="https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-image-8585188763949468769jpg.jpg?mtime=1684567054"><img src="https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-image-8585188763949468769jpg.jpg?mtime=1684567054" alt="" class="wp-image-376418 alignnone size-full" width="360" height="480" /></a></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/معرفی-کتاب-2161">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/معرفی-کتاب-2161#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1632476</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>#فرزند_آوری</title>
			<link>https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/فرزند-آوری-23</link>
			<pubDate>23:27:00 +0430 چهارشنبه، 27 اردیبهشت 1402</pubDate>			<dc:creator>فاطمه نوراحمدی</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1632288@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;​&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;🔹نماز درخواست فرزند🔹&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;✳️نمازی است که هنگام ظهر روز جمعه بین دو نماز خوانده می شود . محمد بن مسلم می گوید :&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;امام صادق علیه السلام فرمود :&amp;nbsp;&lt;/span&gt;هر کس بخواهد بچه دار شود بعد از نماز جمعه دو رکعت نمازبا رکوع و سجده های طولانی بخواندو بعد از نماز این دعا را بخواند :&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَا سَأَلَكَ بِهِ زَكَرِيَّا عَلَيْهِ السَّلَامُ إِذْ نَادَاكَ رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِينَ اللَّهُمَ فَهَبْ&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;لِي ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ اللَّهُمَّ بِاسْمِكَ اسْتَحْلَلْتُهَا وَ فِي أَمَانَتِكَ أَخَذْتُهَا فَإِنْ قَضَيْتَ فِي رَحِمِهَا وَلَداً&lt;/span&gt;فَاجْعَلْهُ غُلَاماً مُبَارَكاً زَكِيّاً وَ لَا تَجْعَلْ لِلشَّيْطَانِ فِيهِ نَصِيباً وَ لَا شِرْكا این نماز برای خواستن فرزند پسر نیز مفید است&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;جمال الاسبوع صفحه ۴۴۰&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;نشراین مطلب صدقه جاریه است&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;کپیش کن مومن❤❤✅✅&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-1684336139468.jpg?mtime=1684336139&quot;&gt;&lt;img src=&quot;https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-1684336139468.jpg?mtime=1684336139&quot; alt=&quot;&quot; class=&quot;wp-image-376261 alignnone size-full&quot; width=&quot;225&quot; height=&quot;225&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/فرزند-آوری-23&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>​<span style="font-size: 16px;">🔹نماز درخواست فرزند🔹</span></p>

<p>✳️نمازی است که هنگام ظهر روز جمعه بین دو نماز خوانده می شود . محمد بن مسلم می گوید :&nbsp;</p>

<p><span style="font-size: 16px;">امام صادق علیه السلام فرمود :&nbsp;</span>هر کس بخواهد بچه دار شود بعد از نماز جمعه دو رکعت نمازبا رکوع و سجده های طولانی بخواندو بعد از نماز این دعا را بخواند :&nbsp;</p>

<p><span style="font-size: 16px;">اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَا سَأَلَكَ بِهِ زَكَرِيَّا عَلَيْهِ السَّلَامُ إِذْ نَادَاكَ رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِينَ اللَّهُمَ فَهَبْ</span></p>

<p><span style="font-size: 16px;">لِي ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ اللَّهُمَّ بِاسْمِكَ اسْتَحْلَلْتُهَا وَ فِي أَمَانَتِكَ أَخَذْتُهَا فَإِنْ قَضَيْتَ فِي رَحِمِهَا وَلَداً</span>فَاجْعَلْهُ غُلَاماً مُبَارَكاً زَكِيّاً وَ لَا تَجْعَلْ لِلشَّيْطَانِ فِيهِ نَصِيباً وَ لَا شِرْكا این نماز برای خواستن فرزند پسر نیز مفید است&nbsp;</p>

<p>جمال الاسبوع صفحه ۴۴۰</p>

<p>نشراین مطلب صدقه جاریه است</p>

<p>کپیش کن مومن❤❤✅✅</p>

<p><a href="https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-1684336139468.jpg?mtime=1684336139"><img src="https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-1684336139468.jpg?mtime=1684336139" alt="" class="wp-image-376261 alignnone size-full" width="225" height="225" /></a></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/فرزند-آوری-23">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/فرزند-آوری-23#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1632288</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>درس عبرت</title>
			<link>https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/درس-عبرت-15</link>
			<pubDate>17:46:00 +0430 سه شنبه، 26 اردیبهشت 1402</pubDate>			<dc:creator>فاطمه نوراحمدی</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1632256@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;​&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;🔹 خاطره‌ای خواندنی از فرمانده سابق پدافند هوایی خاتم الانبیاء، جناب سرهنگ، دکتر خسرو جهانی 🔹&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;شبی در بهار سال ٧١ شام را خوردم و خوابیدم؛ ساعت ٢ و نیم بامداد تلفن زنگ خورد!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;با خودم گفتم نصفه شبی چه کسی با ما کار دارد؟ تلفن را برداشتم. شخصی گفت: آقای جهانی؟ گفتم: بله. گفت: من از سفارت فلان کشور در تهران با شما تماس می‌گیرم. دولت آمریکا از ما خواسته تا با رضایت شما، ترتیب انتقال شما و خانواده‌ات را به آمریکا بدهیم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;&amp;nbsp;اول فکر کردم یکی از دوستان بی‌خواب شده و نصفه شبی شوخی‌ش گرفته. گفتم دولت آمریکا چه نیازی به من دارد؟ گفت: شما به عنوان کسی که هشت سال تجربهٔ جنگی با سامانهٔ پدافندی هاوک دارید، از طرف شرکت ری تیان دعوتنامه دارید تا با فلان مبلغ حقوق ماهیانه به همراه منزل و اتومبیل، به عنوان مشاور در این شرکت مشغول به کار شوید!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;&amp;nbsp;آن شب هر طور بود با جواب های سر بالا، او را دست به سر کردم تا به اصطلاح، بی‌خیال ما شود؛ اما مدتی بعد دوباره در همان ساعات نیمه شب تماس گرفت و همان حرف ها را دوباره تکرار کرد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;این بار در جوابش گفتم: من در ایران یک قطعه زمین دارم و اگر از ایران بروم، احتمال اینکه این قطعه زمین از دستم برود هست! گفت: مرد حسابی! من به تو می‌گم شرکت ری تیان ضمانت داده اگر پایت را داخل آمریکا بذاری، فلان مبلغ را به حساب بانکی خودت واریز کند. با این پول می‌توانی کل محله‌تان را بخری! حالا ارزش آن قطعه زمین در برابر این مقدار پول چقدر است؟!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;&amp;nbsp;گفتم: این قطعه زمین، یک قبر است در بهشت زهرا کنار آرامگاه پدر و مادرم و در مجاورت قطعهٔ هم‌رزمان شهیدم در پدافند زمین به هوای ارتش! اگر دولت آمریکا می تواند چنین قطعه زمینی را در خاک آمریکا برایم کنار بگذارد، فردا صبح نه همین الان می‌آیم و خودم را به سفارت شما معرفی می‌کنم!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;&amp;nbsp;گفت: الحق که دوستانت راست می‌گویند که کله‌ات بوی قورمه سبزی می‌دهد! &amp;#8230;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;بدون خداحافظی گوشی را قطع کرد و دیگر تماس نگرفت!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;&amp;nbsp;👈خاطره ای که خواندید از سرهنگ دکتر &amp;#8220;خسرو جهانی&amp;#8221; فرمانده سابق پدافند هوایی خاتم الانبیاء(ص) و رکورددار جهان در انهدام ۶٨ فروند جنگنده پیشرفته و انهدام دو فروند هواپیمای دشمن با یک تیر موشک در دو مرحله (عملی بی‌نظیر در دنیا) است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-1684271791641.jpg?mtime=1684271792&quot;&gt;&lt;img src=&quot;https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-1684271791641.jpg?mtime=1684271792&quot; alt=&quot;&quot; class=&quot;wp-image-376239 alignnone size-full&quot; width=&quot;225&quot; height=&quot;225&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/درس-عبرت-15&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>​<span style="font-size: 16px;">🔹 خاطره‌ای خواندنی از فرمانده سابق پدافند هوایی خاتم الانبیاء، جناب سرهنگ، دکتر خسرو جهانی 🔹</span></p>

<p><span style="font-size: 16px;"></span></p>

<p><span style="font-size: 16px;">شبی در بهار سال ٧١ شام را خوردم و خوابیدم؛ ساعت ٢ و نیم بامداد تلفن زنگ خورد!</span></p>

<p><span style="font-size: 16px;"></span></p>

<p><span style="font-size: 16px;">با خودم گفتم نصفه شبی چه کسی با ما کار دارد؟ تلفن را برداشتم. شخصی گفت: آقای جهانی؟ گفتم: بله. گفت: من از سفارت فلان کشور در تهران با شما تماس می‌گیرم. دولت آمریکا از ما خواسته تا با رضایت شما، ترتیب انتقال شما و خانواده‌ات را به آمریکا بدهیم.</span></p>

<p><span style="font-size: 16px;"></span></p>

<p><span style="font-size: 16px;">&nbsp;اول فکر کردم یکی از دوستان بی‌خواب شده و نصفه شبی شوخی‌ش گرفته. گفتم دولت آمریکا چه نیازی به من دارد؟ گفت: شما به عنوان کسی که هشت سال تجربهٔ جنگی با سامانهٔ پدافندی هاوک دارید، از طرف شرکت ری تیان دعوتنامه دارید تا با فلان مبلغ حقوق ماهیانه به همراه منزل و اتومبیل، به عنوان مشاور در این شرکت مشغول به کار شوید!</span></p>

<p><span style="font-size: 16px;"></span></p>

<p><span style="font-size: 16px;">&nbsp;آن شب هر طور بود با جواب های سر بالا، او را دست به سر کردم تا به اصطلاح، بی‌خیال ما شود؛ اما مدتی بعد دوباره در همان ساعات نیمه شب تماس گرفت و همان حرف ها را دوباره تکرار کرد.</span></p>

<p><span style="font-size: 16px;"></span></p>

<p><span style="font-size: 16px;">این بار در جوابش گفتم: من در ایران یک قطعه زمین دارم و اگر از ایران بروم، احتمال اینکه این قطعه زمین از دستم برود هست! گفت: مرد حسابی! من به تو می‌گم شرکت ری تیان ضمانت داده اگر پایت را داخل آمریکا بذاری، فلان مبلغ را به حساب بانکی خودت واریز کند. با این پول می‌توانی کل محله‌تان را بخری! حالا ارزش آن قطعه زمین در برابر این مقدار پول چقدر است؟!</span></p>

<p><span style="font-size: 16px;"></span></p>

<p><span style="font-size: 16px;">&nbsp;گفتم: این قطعه زمین، یک قبر است در بهشت زهرا کنار آرامگاه پدر و مادرم و در مجاورت قطعهٔ هم‌رزمان شهیدم در پدافند زمین به هوای ارتش! اگر دولت آمریکا می تواند چنین قطعه زمینی را در خاک آمریکا برایم کنار بگذارد، فردا صبح نه همین الان می‌آیم و خودم را به سفارت شما معرفی می‌کنم!</span></p>

<p><span style="font-size: 16px;"></span></p>

<p><span style="font-size: 16px;">&nbsp;گفت: الحق که دوستانت راست می‌گویند که کله‌ات بوی قورمه سبزی می‌دهد! &#8230;</span></p>

<p><span style="font-size: 16px;"></span></p>

<p><span style="font-size: 16px;">بدون خداحافظی گوشی را قطع کرد و دیگر تماس نگرفت!</span></p>

<p><span style="font-size: 16px;"></span></p>

<p><span style="font-size: 16px;">&nbsp;👈خاطره ای که خواندید از سرهنگ دکتر &#8220;خسرو جهانی&#8221; فرمانده سابق پدافند هوایی خاتم الانبیاء(ص) و رکورددار جهان در انهدام ۶٨ فروند جنگنده پیشرفته و انهدام دو فروند هواپیمای دشمن با یک تیر موشک در دو مرحله (عملی بی‌نظیر در دنیا) است.</span></p>

<p><a href="https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-1684271791641.jpg?mtime=1684271792"><img src="https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/media/blogs/zendegihtashahadat/mobile/wp-1684271791641.jpg?mtime=1684271792" alt="" class="wp-image-376239 alignnone size-full" width="225" height="225" /></a><span style="font-size: 16px;"></span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/درس-عبرت-15">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/درس-عبرت-15#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://zendegihtashahadat.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1632256</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
